متن عاشقانه برای همسر

با اجازه غزلى تازه فدایت کردم…

با اجازه غزلى تازه فدایت کردم بر سر سجده نه در شعر دعایت کردم با اجازه از همه دست کشیدم امشب و تو را از وسط جمع سَوایت کردم با اجازه از تو و چشم و لبت مى گویم چه کنم دست خودم نیست هوایت کردم با اجازه تو طبیبى...

تمام روز به چشمانم خیره می شود…

تمام روز به چشمانم خیره می شود نگاهم می کند با من تمام کوچه های شهر را قدم می زند از خاطراتمان می گوید حسود ست… مجال یک لحظه عاشقی را هم به قلبم نمی دهد خواب از چشمانم ربوده است هر لحظه با من است آن دو چشم عسلی…!

Page 103 of 188: 1 ... 101 102 103 104 105 ... 188
InstagramTelegrammaghalat