نگاهم که میکنی…
نگاهم که میکنی از حال میروم نگاهم که نمیکنی به هم میریزم دلم برایت میسوزد بانو با بد دیوانهای طرفی!
نگاهم که میکنی از حال میروم نگاهم که نمیکنی به هم میریزم دلم برایت میسوزد بانو با بد دیوانهای طرفی!
دوست ترت دارم، از هر چه دوست! ای تو به من، از خود من، خویشتر… دوست تر از آنکه بگوییم چقدر… بیشتر از، بیشتر از، بیشتر…
من در این خلوتِ خاموش سکوت اگر از یادِ تو یادی نکنم می شکنم
ره کجا … ؟ منزل کجا … ؟ مقصود چیست؟ بوسه می بخشم ولی خود غافلم، کاین دل دیوانه را معبود کیست ،،،
بعضی از آدم ها گویی فقط از شنیدن دروغ بیزارند، ولی با گفتنش مشکلی ندارند!
هر بار که مىخواهم به سمتت بيايم، يادم مىافتد “دلتنگى” هرگز بهانه خوبى براى تکرار يک “اشتباه” نيست…
چه اول هفته زیبایی خواهد بود وقتی بهترینها …!!! را برای دیگران بخواهید با ارزوی اول هفته زیبا برای شما…!!!
ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﻔﺲ ﮐﻪ ﺑﻤﻴﺮﻡ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺪﺍﻥ ﺍﻣﻴﺪ ﺩﻫﻢ ﺟﺎﻥ ﮐﻪ ﺧﺎﮎ ﮐﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ ﻣﯽ ﺑﻬﺸﺖ ﻧﻨﻮﺷﻢ ﺯ ﺩﺳﺖ ﺳﺎﻗﯽ ﺭﺿﻮﺍﻥ ﻣﺮﺍﺑﻪ ﺑﺎﺩﻩ ﭼﻪ ﺣﺎﺟﺖ ﮐﻪ ﻣﺴﺖ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ
هر چه زیبایی و خوبی که دلم تشنه اوست مثل گل , صحبت دوست مثل پرواز , کبوتر می و موسیقی و مهتاب و کتاب کوه , دریا , جنگل , یاس , سحر این ها همه یک سو و یک سوی دگر چهره ی همچو گل تازه تو !...
تاریخ اولین بوسه به آنجا برمیگردد که من مردی غارنشین بودم و هنگامی که با اشاره و زبان گفتم دوستت دارم تو از ترس آنکه شاید قلبت ناگهان از هیجان بایستد با بوسه ای… دهان مرا بستی !!!