میثم در یک آن هر دوی ما رو فریب داده و با نیرنگ به انحراف کشونده بود
از آن شب هایی بود که بی خوابی زده بود به سرم. بیش از یکساعت در رختخوابم غلت زدم؛ از این پهلو به آن پهلو شدم و چشمانم را به هم فشردم اما خواب، این نعمت با ارزش به چشمانم نیامد که نیامد! نگاهی به ساعت انداختم. چند دقیقه ایی...





