روایت واقعی ازدواج

میثم در یک آن هر دوی ما رو فریب داده و با نیرنگ به انحراف کشونده بود

از آن شب هایی بود که بی خوابی زده بود به سرم. بیش از یکساعت در رختخوابم غلت زدم؛ از این پهلو به آن پهلو شدم و چشمانم را به هم فشردم اما خواب، این نعمت با ارزش به چشمانم نیامد که نیامد! نگاهی به ساعت انداختم. چند دقیقه ایی...

…مگر می‌شود مادر غم فرزندش را نفهمد.

اولين‌بار كه متوجه شدم سارا در زندگي با شوهرش مشكل دارد زماني بود كه زخمي روي دستش ديدم. صورتش غمگين بود و سعي مي‌كرد اين غم را از من پنهان كند، اما مگر مي‌شود مادر غم فرزندش را نفهمد. ديدن صورت رنگ پريده و بي‌حالش چقدر برايم سخت بود. پرسيدم...

آسمان بر سرم خراب شد و گریه کردم، نه به خاطر آینده سیاه خودم، بلکه به خاطر فریبی که خورده بودم.

در محوطه اداره آگاهی نیروی انتظامی، دختر و پسر جوانی توسط مأموری به یکی از شعبه های آگاهی هدایت می شدند. آثار ترس در چهره پسر مشخص بود، و التهاب و شرم در رفتار دخترک دیده می شد. در حرکات آنان دقیق شدم. دخترک سعی می کرد از جوانک فاصله...

تصمیم گرفتم در این اندک فرصت مانده، با همسرم مهربان تر باشم و تمام عشق خودم را به دخترم ببخشم…

مثل یک رؤیای قشنگ که هیچ وقت تمامی ندارد. وقتی تصاویر روی پرده تکان می‌خورند و ماجراها شکل می‌گرفتند، من هم اوج می‌گرفتم و می‌شدم یکی از اهالی آن طرف پرده! جایی که همه چیزش با دنیایی که در آن زندگی می‌کردم متفاوت بود. آدمهای بد و خوب را می‌شد...

شیوا و فرهاد دو سال است که …

شیوا و فرهاد دو سال است که در جریان شناخت قبل از ازدواج هستند و دوران نامزدی را سپری می کنند. آنها از ادامه دار شدن زیاد دوران نامزدی به ستوه آمده ند. در حقیقت والدین دو طرف با اشکال تراشیهای زیاد، سنگ اندازیها و بداخلاقی هایی که با یکدیگر...

Page 8 of 8: 1 ... 6 7 8
InstagramTelegrammaghalat