داستان ازدواج اشتباه

کاش با دسترنج خودم زندگیم را می‌ساختم تا اینقدر تحقیر نشوم

 ۵ ساله بودم که پدرم فوت کرد و مادرم به هر بدبختي که بود مرا با آبرومندي بزرگ کرد و به دانشگاه فرستاد. پس از آن که فوق ديپلم گرفتم به خاطر مادرم از سربازي معاف شدم و سپس تصميم گرفتم ازدواج کنم. تنها ملاک من براي انتخاب همسر، پول...

InstagramTelegrammaghalat