دنیا چقدر کوچک است؛ آنقدر کوچک که اگر بخواهی کسی را دور بزنی سرانجام به خود او خواهی رسید!
دو، سه روزی بود که چیزی نخورده بودم و از فرط گرسنگی حتی نمی توانستم درست راه بروم. با اندک تریاکی که داشتم خودم را ساختم و از اتاقک قدیمی مرده شور خانه انتهای قبرستان بیرون آمدم. گمان نمی کردم کسی از اهالی آن شهر کوچک با ظاهر آشفته و...










