کاش در انتخابم بیشتر دقت میکردم
خسته و کوفته از دانشگاه به خانه برگشتم و مي خواستم استراحت کنم که مادرم صدايم زد و گفت: همسايه طبقه بالا ما را براي جشن تولد دخترش دعوت کرده است بيا با هم برويم و يک شيريني بخوريم، زود برمي گرديم. فوري خودم را آماده کردم و همراه مادرم به خانه...










