نبض صدای تو…
انگار نبض جهان را در دست می گیرم وقتی هر صبح با صدایِ قلبی که برای من کوک کرده ای بیدار می شوم.
انگار نبض جهان را در دست می گیرم وقتی هر صبح با صدایِ قلبی که برای من کوک کرده ای بیدار می شوم.
تپش های قلب نیست ادامه ی ریتم نفسهای توست گاهی در سینه ام چنان می دوی که رقص پیراهنم آبروی هردومان را می برد.
آنقدر دوستت دارم که پروانه ها گیج می شوند گل ها تعجب می کنند و باران دلش آب می افتد !
قول میدهم « لام » تا « کام » حرفی نزنم فقط بگذار از « دال » تا « میم » بگویم بگذار بگویم دوستت دارم دیگر « لام » تا « کام » حرف نمیزنم . .
احتیاجی به تسبیح نیست دستانت را که به من بدهی با انگشتانت ذکر “ دوست داشتن ” می دهم!
به خودم می بالم که در این عصر یخی همسری دارم که دلش آینه ی خورشید است
بعضیام انقد خوبن که باید زیر لحظه هایی که پیش شون هستی کاربن بذاری !
یک لحظه نشد خیالم آزاد از تو یک روز نگشت خاطرم شاد از تو دانی که ز عشق تو چه شد حاصل من یک جان و هزار گونه فریاد از تو
اگر بدانی جایگاهت کجاست، مرا باور میکنی اگر بدانی چقدر دوستت دارم، درد مرا درمان میکنی تو عزیزی برایم، تو بی نظیری برایم، حرف دلم به تو همین است قلبت می ماند تا آخرین نفس برایم
وقتی سایه تو بالای سر من است، دیگر هیچ آفتابی نمیتواند مرا بسوزاند… تو را دوست دارم و بس، ای که عاشقی با تو زیباست و بی تو بی معنی…