دستت را که میگیرم
دستت را که میگیرم می دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست ! میدانم ماندنی تراز نگاه تو چشمی نیست برای خنـده هایم می خندی برای گریه هایم شانه می شوی ! می دانم برای راست گفتن مستی نمی خواهی پس همیشه درقلبم میمانی
دستت را که میگیرم می دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست ! میدانم ماندنی تراز نگاه تو چشمی نیست برای خنـده هایم می خندی برای گریه هایم شانه می شوی ! می دانم برای راست گفتن مستی نمی خواهی پس همیشه درقلبم میمانی
من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر حکمتی می آید ! من و فرسایش دل تو و تصمیم و مڪان ما و تقـدیر و زمان چه شود آخر دلتنگیها ! خدا می داند .
بهترین روز زندگی من روزیست که تو در میان ناباوری های من می آیی و کنارم می نشـینی و دستم را می گیری آرام زمزمه میکنی دوستت دارم.
قلبم فدای اون عزیزی که دنیایی از دلتنگی روبه امید یک لحظه دیدنش به جان میخرم.
بدون گذرنامه از خیالم عبور خواهی کرد ، مهربانیت را مرزی نیست …
وقتی کنارمی ، جایی برای هیچ شتابی نیست مقصد همین حضور من و توست !
دلم “قُرص” است وقتی مُسَکِنم تویی … !
باور کن “عین” و “شین” و “قاف” جدا از هم که باشند هیچ خاصیتی ندارند ! اما در کنار هم معجزه می آفرینند ، درست مثل من و تو …
میگویند زندگیت را پایِ یک “نفر” نگذار کاش میدانستند که تو یک نفر نیستی ، تو یک “دنیایی” …
اولین ها مهم نیستن ، این موندنی ها هستن که مهم اند و تو ماندنی ترینی !