دوستت دارم
بهترین روز زندگی من روزیست که تو در میان ناباوری های من می آیی و کنارم می نشـینی و دستم را می گیری آرام زمزمه میکنی دوستت دارم.
بهترین روز زندگی من روزیست که تو در میان ناباوری های من می آیی و کنارم می نشـینی و دستم را می گیری آرام زمزمه میکنی دوستت دارم.
من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر حکمتی می آید ! من و فرسایش دل تو و تصمیم و مڪان ما و تقـدیر و زمان چه شود آخر دلتنگیها ! خدا می داند .
دستت را که میگیرم می دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست ! میدانم ماندنی تراز نگاه تو چشمی نیست برای خنـده هایم می خندی برای گریه هایم شانه می شوی ! می دانم برای راست گفتن مستی نمی خواهی پس همیشه درقلبم میمانی .
برای تو می نویسم : برای تویی که قلبت پاک است ! برای تویی که تنهایی ام پر از یاد توست برای تویی که قلبم منزلگـاه عشق توست برای تویی که عشقت معنای بودنم است .!
میدانی ! باز هم آسمان و ریسمان بافته ام ! تمامی ماجرا همین است : من جز تو هیچ آرزویی ندارم !
صدایت میزنم … پرستوها لال میشوند . نگاهت میکنم … شب رنگش را به چشمان تو میبخشد . دست هایت را میگیرم … خورشید جلوی پاهای من زانو میزند .
ڪنارم که هَستی زمان هم دستپاچه می شود عقربه ها دو تا یکی میپرند اما همین که می روی! تاوان دستپاچگی های ساعـت را هم من باید بدهم جانم را میگیرند لحظه های بی تو.
کدام ابر … از سر تو گذشته که من مست بارانم !؟؟
نمی دانم شب ها من شاعر می شوم و تو را غزل باران می کنم یا تو بهانه می شوی و من غزل غزل می بارم ؟!
آنقدر برای دیدنت عجله کردم که هنوز، “دلم“ بند کفش هایش را نبسته بود!