دلم تو را میخواهد
دلم آرامش دریایی میخواهد ! که در پس تلاطم موجهایش صدای عشق نوازشگر لحظه هایم باشد… ” دلم تو میخواهد “ با لبخند یاسی ات…. که به یکباره مست میکند تمام مرا…
دلم آرامش دریایی میخواهد ! که در پس تلاطم موجهایش صدای عشق نوازشگر لحظه هایم باشد… ” دلم تو میخواهد “ با لبخند یاسی ات…. که به یکباره مست میکند تمام مرا…
دل را قرار نیست مگر در کنار تو
اگر مجبور باشم انتخاب کنم بین دوست داشتنت یا نفس کشیدن از آخرین نفسم استفاده می کنم تا به تو بگویم دوستت دارم …
آقا؟ اگر می خواهی از بانویت عکس بگیری نگو لبخند بزن … بگو «دوستت دارم» و ببین لبخندش چقدر قشنگ تر می شود …
به چشمهایم زل زدی و گفتی : با هم درستش می کنیم … با هم … ! چه لذتی دارد این با هم … ! حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نشود …
گاهی تنها دو نفر میتوانند تمام دنیا را پشت میز کافهای مثل یک حبه قند در فنجانی چای به هم بزنند…
امروز حرفهایم آنقدر شیرین است که فکر میکنم … در دهان من تو لب وا کرده ای !
صدایت میزنم … پرستوها لال میشوند . نگاهت میکنم … شب رنگش را به چشمان تو میبخشد . دست هایت را میگیرم … خورشید جلوی پاهای من زانو میزند . در آغوشت آمدم … دیگر ادامه ی شعر یادم رفت….
تو هر شب بی ادعا در من شعر می شوی . . . و من هر روز مغرورانه پز شاعر بودنم را میدهم …!
بهانه هم اگر می گیری … بهانه ی مرا بگیر ! من تمام خواستن را وجب کرده ام هیچکس هیچکس به اندازه من عاشق تو و بهانه هایت نیست !