رنگین کمان من …
باران را دوست دارم هر وقت می بارد تو پیدایت می شود رنگین کمان من …
باران را دوست دارم هر وقت می بارد تو پیدایت می شود رنگین کمان من …
هوا هر چقدر هم زمستان باشد مهم نیست آغوش تو تابستانِ من است . . .
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی ؟ دستهایم تا ابد تنهاست ، میدانی؟ آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو زیستن یک لحظه هم بیجاست ، میدانی ؟
تو هر شب بی ادعا در من شعر می شوی . . . و من هر روز مغرورانه پز شاعر بودنم را میدهم …!
با هر نفس به عشقِ تو تمديد می شوم
کجای چهار فصل نام تو می گنجد . . .؟ رویش از توست بهار ، بهانه ، باران هم ! تو … فصل پنجم شاعرانه های منی …!
غنچه عشق وا شد و تو را درون آن دیدم ، شبنمی شدم و بر روی تو باریدم تا در اعماق قلبت بنشینم و با عشق و محبتت زنده بمانم
بهانه هم اگر می گیری … بهانه ی مرا بگیر ! من تمام خواستن را وجب کرده ام هیچکس هیچکس به اندازه من عاشق تو و بهانه هایت نیست !
کاش باران بودم ! دقیقاً می گذاشتم روزی که چترت را جا گذاشتی می باریدم …!
دلم یک بغل ” تو ” را می خواهد، که به جای تلاقی نگاه و سعی بر گریز بی امان مرا به اسم کوچکم صدا بزنی ! و برای دقایقی نه چندان کوتاه به یک دونفره دوست داشتنی دعوتم کنی ، مرا تنگ در آغوش بکشی ” آنقدر که نفسم...