اکسیژن بهانه ای بیش نیست!
اکسیژن بهانه ای بیش نیست! من هر صبح عکست را می بوسم، همین برایم کافیست
اکسیژن بهانه ای بیش نیست! من هر صبح عکست را می بوسم، همین برایم کافیست
کاش فصل پنجمی هم بود… اسمش را می گذاشتیم “فصلِ عاشقی”♥️ و من #صدایت را می پوشیدم ؛ چشمانت را گوشه ی جیبم می گذاشتم… و می اندوختم حسِ خوبِ بودنت را در قلبم…!
هر جور حساب میکنم؛ نمیشود که نمیشود، یک نفر نباشد و این همه باشد!!
تو همه رازِ جهان…! ریخته در چشمِ سیاهَت…. من همه؛ محوِ تماشایِ نگاهَت…
اسم ماهِ دومِ سال: بیتو اردیجهنم با عشقت اردیبهعشق باتو اردیبهشت
عاشقت خواهم شد اگر حواسم را پرت کنی هوایم را داشته باشی در دریای چشمهایت غرقم کنی عاشقت خواهم شد اگر شعر شوی، حرف دلم باشی با دست هایت برایم لانه بسازی عاشقت خواهم شد اگر با من راه بیایی پا بدهی به دلواپسی هایم پشت پلک هایت برایم جا...
خوب حرف زدن بلد نيستم، آدمِ جالبی هم نيستم، اما جوری “دوستت دارم” كه وقتی نيستی گريه می كنم…
میشود شورش را در بیاوری من به این ” دوست داشتن ها ” قانع … نیستم … !
این «دوستت دارم» گفتنت مثل «موفق باشید» آخر امتحان دیفرانسیل و انتگرال است یا مثل حرف دکترها که می گویند: چیزی نیست خوب می شوی!
رفتن و آمدنت جز عذاب برای قلبم چیزی ندارد یکبار برای همیشه برو تا من پیش قلبم رسوا نباشم…